نمايش دهد؛ هم‌چنين اجسادي را كه در آب خيسانده مي‌شدند؛ براي يافتن انتهاي مسير اعصاب‌ مورد بررسي قرار داد.
موندينو علي‌رغم مشاهدات شخصي‌اش‌، يكسره تابع جالينوس و تئوفيلوس (هفتم ـ 1) و مراجع عربي بود. به كمك استادش تادئو آلدروتي به ترجمه‌ٴ مستقيم كتاب اصناف‌الحيوان‌ ارسطو (حدود 1260) دست‌رسي پيدا كرده بود؛ در موارد ديگر، اطلاعات او از مراجع يوناني‌ منحصراً از آثار عربي به دست آمده بود، يعني از راه ترجمه‌ٴ لاتيني كتاب‌هاي عربي‌.
اين امر دليل آشفتگي در اصطلاحات و تعداد اصطلاحات عربي يا معرب موجود در كتاب‌ اوست‌. او باعث ترويج بسياري از اين اصطلاحات شد. چند نمونه را در اينجا ذكر مي‌كنيم‌: mirach = جدار بطن‌، از مَـرَق‌ّ عربي‌؛ siphach = صفاق‌؛ meri = مري (مَري ء در عربي‌)؛ venae guidech = venae jugulares = شاه‌رگ گردن‌، (وَدَج در زبان عربي‌؛ ج‌. اَوْداج‌)؛ caib = استخوان قاپ يا استخوان قوزك (كعب در زبان عربي‌). او ظاهراً باعث معرفي واژه‌هاي‌ matrix و mesentery بوده است‌. اين واژه‌ها، در ميان ساير واژه‌ها مورد استفاده‌ٴ او قرار گرفته‌ است‌؛ من مدعي نيستم كه او نخستين كسي است كه اين واژگان را به‌كار برده است‌. حل چنين‌ مسائلي بسيار دشوار است‌، زيرا همين واژه‌ها بارها براي مفاهيم ديگري به‌كار برده شده‌اند. تثبيت واژه‌هاي كالبدشناسي تا نيمه‌هاي سده‌ٴ شانزدهم هنوز آغاز نشده بود و بدون در اختيار داشتن يك واژه‌نامه‌ٴ تاريخي لاتيني و بدون واژه‌نامه‌ٴ تاريخي عربي تنها مي‌توان به حدس‌ متوسل شد. تلاش فونان در زمينه‌ٴ اصطلاح‌شناسي عربي و لاتيني (1922) شروع خوبي بود، ولي هنوز كارهاي زيادي باقي مانده است‌.
اعضاي بدن با جزئيات توصيف شده است‌. ولي از استخوان‌ها تنها نامشان را ذكر كرده و به‌ندرت ماهيچه‌ها را نام برده است‌. گرچه توصيف خوبي از ماهيچه‌هاي شكم داده است‌. از اعصاب و رگ‌ها به‌ندرت و به‌طور ضمني سخني به‌ميان آمده و به اختصار توصيف شده‌اند. در آن مرحله توصيف بافت‌ها تقريباً ناممكن بود. ولي او كوشش جسورانه‌اي براي حل اين مسائل‌ كرده است‌. بنا به اظهار خود او ((در عرضه‌ٴ كالبدشناسي اعضاي بدن از هر يك از اجزا به ترتيب‌ غالب بودنشان در اندام‌ها سخن خواهم گفت‌: مثلاً از گوشت در كالبدشناسي قسمت بالاي ران‌، از استخوان‌ها در كالبدشناسي پشت و پاها، و از اعصاب در كالبدشناسي مخ و پشت گردن سخن‌ خواهم گفت‌.))
دانش او درباره‌ٴ وظايف الاعضا بيشتر از تئوفيلوس (هفتم ـ 1) اقتباس شده بود، يعني اساساً جالينوسي بود.1


1. سنت قرون وسطايي تئوفيلوس بسيار پيچيده است‌. نك اشارات مقدماتي در مقدمه 2، 872.